تبلیغات
عطر ادب

 

 


 

 

*در صورتی که از فرم ارسال اثر بالا اثرتان را برای عطر ادب ارسال کرده اید

در قسمت نظرات اعلام کنید

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 

حرفهای انجمنی :

1-شعر بسیار زیبای آقای ستار زاده

آغاز زیبا بود اگر هرگز سر انجامی نداشت
 ای کاش دنیا نکته ای با نام ناکامی نداشت 


 امروز بادی سر نزد بر ملتی کشتی نشین
  روی همین دریا که تا دیروز آرامی نداشت


 آهو وش جان باخته روی حریر سبز عشق
عمرش به دنیا بود اگر ابریشمش دامی نداشت


 گفتند ((بام بیشتر یعنی که برف بیشتر ))
برفش چرا سنگین شدست این خانه که بامی نداشت


بدناممان کردند بد خواهان وگرنه دوستان
یک بار در هفته غزل خوانی که بد نامی نداشت


 یک صفحه کاغذ کندن و طرحی نوشتن در کلاس
طرحی که بی سامان شد و طرحی که فرجامی نداشت


 یکروز دور از انجمن یک روز دور از دوستان
حتی قلم بر یک تغزل حال اقدامی نداشت


 تا فکر می کردم به شعری عاشقانه این جهان
انگار دیگر تیره چشمی نازک اندامی نداشت


 بهتر یقین میکردم آن دم که سه شنبه میرسید
دنیا به زیبایی آن ایام ایامی نداشت

 

===================================

 

2-خاطرات انجمن از خانم ستاری

 

                     و  فانوسی که برای همیشه خاموش شد ...

        تعطیلی کلاس ها بنا به گفته آقای سیفی قطعی شد .

  ==========================================================

حكایت كلاسهای ما به فانوسی می ماند كه تمام شب را روشن بوده
و در دم دمای صبح كه نفتش تمام میشود به یكباره شراره می كشدوشعله اش سركشتر میشود و بعد خاموش!


چهارشنبه قبل حكم همان فانوس دم صبح را داشت و این چهارشنبه حكم خاموشی...وهمیشه چقدرزوددیرمیشود!بهمن90واردیبهشت92!انگارهمین دیروزبود...


میدانم كه حرفهایم هیچ چیز را عوض نمیكند اما بگذاربگویم چهارشنبه است وساعت 2 بعدازظهر،لحظه ای نه خودم ونه دلم جای خودشان بند نیست...به كتابخانه می روم!كتابخانه بهانه است خودم میدانم!اما این شاید عادت بامن مانده است.......
كتابخانه بر خلاف چهارشنبه های قبلی سوت وكور است!دیگر نه خبر از امدن استاد هست ونه خبر از نقد داستان و نه در آوردن تكه كاغذ ونه پسرچای نخورده ونه دختركوبنده....


میدانم تكرار روزهای گذشته برایت شاید فرقی نداشته باشد اما خاطره ها را چه كنیم؟
روزهایی كه همه مان تقریبا بچه بودیم!نه اینكه حالا بزرگ شده ایم نه!هنوز هم بچه ایم اما كمی پخته تر.
آنروزها زمان برایمان گم میشد،زمان گم میشد ویكباره خودمان راروی صندلی های همیشگی می دیدیم...
یاد آن روزها بخیر...


یاد6بهمن بخیر:كه اولین داستان تركی در كلاس را من خواندم...
یاد12تیر بخیر:كه اولین كلاس اختصاصی داستان نویسی بود و صد البته اولین تكه كاغذ در آوردنمان...
یاد 16 مرداد بخیر:كه بوف كور نقد شد...
یاد 6 شهریور بخیر:كه اولین نمایش كلاس را شهرزاد تكامل وسمانه یدااللهی اجرا كردند...
یاد 20 شهریور بخیر:كه تلاشی وصالحی بزرگپور وستارزاده نمایش اجرا كردند ،آن هم چه نمایشی!فوق العاده و عالی...
یاد 27 شهریور بخیر:كه تنهایی پر هیاهو نقد شد...
یاد16 آبان بخیر:كه ما نمایش اجرا كردیم و بعد هی خواستیم فراموشش كنیم ولی نشد! هروقت هم شد استاد سیفی یادآوری كرد...!
یاد 1 آذر بخیر: كه قرار بود قالبهای شعر تركی را من تدریس كنم وبا كمبود امكانات مواجه بودیم وحتی ماژیك هم نداشتیم ومن آبروی هرچه تدریس كننده بود را بردم ...
یاد 7 آذر بخیر:كه استاد سیفی واستاد مینایی باهم آمده بودند وكلاس ،كلاس داستان بود!طرح هدیه سال نو را قرار شد كه بنویسیم!خیلیها گند زدند و ما آن روز صورت دیگر آقای سیفی را دیدیم،تا آنروز آنقدر عصبانیت به خرج نداده بودند ولی حق هم داشتند...
یاد 12 دی بخیر :كه استاد مینایی به جای استاد سیفی امده بودند وآقای ستارزاده باپاره كردن داستانش نشان داد كه میخواهد شیر مرد شود...!


یاد 22 اسفند بخیر: كه استاد سیفی با آقای رادان تا ساعت 3 در دفتر كتابخانه مشغول بررسی آثار بودند ووقتی از ما پرسیدند:داریخمیسیزكی؟و ما گفتیم :نه!در حالی كه داریخیردیخ و  دروغ گفتیم...
یاد 20فروردین بخیر:كه استاد مینایی دیدگاهمان را به حماسه 180 درجه تغییر دادند...
یاد 28 فروردین بخیر:كه از همان روزهایی بود كه نمایش خودمان یاداوری شد و وقتی ما اعتراض كردیم استاد سیفی با خنده گفت:این جزو معدود اتفاقاتی است كه اگر حتی روزی كلاسها ازیادمان برود این جریان نمایش از ذهنمان پاك نخواهدشد!!!وما....هیچی،بیخیال...
یاد 10 اردیبهشت بخیر:كه استاد مینایی با كتاب چاپ شده آقای سیفی به كلاس آمده بودند...
یاد11 اردیبهشت بخیر:كه تكالیفمان را همه مان آنقدر خوب نوشته بودیم كه استاد چندبار به طور مكرر تكرار كردند امروز خوب نوشته اید...
یاد 25 اردیبهشت بخیر نه... : كه استاد سیفی گفت جلسه آخر هست وما دلمان گرفت...وآن لحظه آرزو كردم كاش همه بچه های كلاس بودند و تجدید خاطره می كردیم...وهمیشه چقدر زود دیر میشود...همه چی آسون تموم شد...یاد آن روزها بخیر...
                                                    یاد آن روزهابخیر...


ساعت 4 بعد از ظهر است،برمی گردم اما نه از كلاس از كتابخانه ی سوت وكور خلاف هر چهارشنبه مان

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

3- جوابی برای این خاطرات از استاد سیفی :

 

6بهمن - برام جالب بود که توی اون کلاس داستان ترکی خونده شد .
12تیر- واسه اون کلاسای اختصاصی کلی برنامه داشتم که ...
16مرداد- بوف کور رو میشه بارها نقد کرد و به مطالب تازه پی برد . افسوس صادق هدایت ...
6شهریور - عجب جریانی شد !
20شهریور - سوپر استارها جمع شده بودند - دو پادشاه در یک اقلیم نگنجد چه برسه به چند پاااادشاه .
16آبان - هنوزم یکی داره توی مغزم مگس می کشه !
7آذر- سعی می کنم زیاد عصبانی نشم ولی اون روز ...
22 اسفند - یه چیزی بگم حلال کنین اون روز با آقای رادان ناهار هم خوردیم !!
28فروردین - شما چی ؟؟
10اردیبهشت - خیلی زحمت کشیده شد واسه اون کتاب
11 اردیبهشت - ته دلم به همتون گفتم آفرین .
25 اردیبهشت یا .. 25 اردیجهنم - هیچی !!

=========================================================

4-قطع نامه ای از آقای ستار زاده

 

سلام خدمت دوستان اجازه بدین حرفم رو با یک نقل قول از خودم آغاز کنم
یاد حرف خودم افتادم که:((بزرگترین گناه انسان های کوچک کوچک بودنشان است))وبا یک نقل قول از حضرت حافظ ادامه بدم
به یاد اون مصرع حافظ افتادم که((عشاق چنین مستحق هجرانند ))
وقتی خوب فکر میکنم میبینم که من امیر ستارزاده یا همون شکارچی در جدایی از خواسته هایم بی تقصیر نیستم
بنده عقیده دارم که اتفاقات دور و برم بازتاب هستی در مقابل شایستگی های من است شاید اگر ما بهتر پشت هم بودیم که نیستیم پاسخ هستی به ما اینی که هست نمیبود بنده حالا کاملا و قاطعانه آقای اتابک صالحی را تایید میکنم که قطع نامه ی تحریم ادبی شون را علیه ما ارائه دادند حمایت ما از همدیگر بسیار ضعیف و گاهی در حد صفر هست میگی نه خوب دقت کنید
غزل دوستان ما ((صرف نظر از اینکه مال چه کسی هست ))تاماه ها میماند و خیلی ها گوشه ی چشمی هم به آن نمیکنند مادر کانون به طور میانگین هشت نفر بودیم ولی کل نظرات یک صفحه از وبلاگ روی هم رفته هشت تا نمیشود((صرف نظر از نظرات بخش بالایی که معلوم نیست انباشته ی چند سال است ))چه برسد به هر اثر بالاخره این رسم همراهی نیست ............

 

 نظرات این مطلب در مطلب خودشان که اندکی عقب افتاده اند و در آثار قابل ملاحظه می باشند درج شده

و اگر می خواهید نظرتان  را در مورد این مطالب بگویید لطفا به مطلب اختصاصی خودش که از آثار قابل دسترسی است  ارسال فرمایید ممنون

=========================================================

تلاشی










































میخوام موضوع اصلی فیلمنامه رو بگم تقابل سنت و مدرنیته تنها بخش کوچکی از این فیلنامه میباشد بچه ها حرف اصلیمون اسلامه الان محتوای اغلب فیلم های هالیوود اسلام هراسی و اسلام ستیزیه که باچاشنی هیجان بیننده رو به وجد میارن نمونه بارزش سریال خوش ساخته لاست هست نماینده مسلمانان در جزیره یک شکنجه گره قهاره نمیخوام شعار بدم اما اونا با سینماشون دارن با ارزش های اسلام میجنگن ما الان به عنوان یک کشور مهمه اسلامی مطرح هستیم تو زمینه های علمی دفاعی و غیره اما سینما و تلویزیونمون چی موضوع اغلب فیملنامه هامون عشقو عاشقیه به جز چند فیلم فاخر هیچ حرفی واسه گفتن نداریم اما سر صحبته من با بچه های انجمنه که دیگه از بعضیاشون هیچ خبری نیست میخوام یه یا علی بگینو بیاین وسط که با هم فکری هم یه فیلمنامه اساسی بنویسیم چون یک دست صدا ندارد بس باهم بگیم یا علی
اینم بگم هر کی تا حالا اومده وسط بخاطر دینشه من میخوام باورها وارزش های اسلام رو بازبانی لطیف و بدون شعار بیان کنیم حضرت علی میفرماین بزرگ فکر کن کوچک عمل کن همین حالا شروع کن ما شروع میکنیم هر کی هست بسم الله


تاریخ : یکشنبه 28 خرداد 1391 | 09:40 ق.ظ | نویسنده : محمد بزرگپور | نظرات

طبق نظر سنجی همه عزیزان خواستار ادامه فعالیت در وبلاگ شدند و می خواهند نام عطر ادب جاودانه باشد و هیچ گاه دچار مشکل نشود

بنابراین هاستی که گرفته شده بود به وبلاگی دیگر انتقال یافت آدرس این وبسایت www.makha.vcp.ir می باشد که راجع به بحوث منطقی است که از شما دعوت می شود از این آدرس بنده نیز دیدن فرمایید!



تاریخ : سه شنبه 18 تیر 1392 | 08:03 ب.ظ | نویسنده : محمد بزرگپور | نظرات

ما در خلوت به روی خلق ببستیم
از همه بازآمدیم و با تو نشستیم

هر چه نه پیوند یار بود بریدیم
وان چه نه پیمان دوست بود شکستیم

مردم هشیار از این معامله دورند
شاید اگر عیب ما کنند که مستیم

مالک خود را همیشه غصه گدازد
ملک پری پیکری شدیم و برستیم

شاکر نعمت به هر طریق که بودیم
داعی دولت به هر مقام که هستیم

در همه چشمی عزیز و نزد تو خواریم
در همه عالم بلند و پیش تو پستیم

ای بت صاحب دلان مشاهده بنمای
تا تو ببینیم و خویشتن نپرستیم

دیده نگه داشتیم تا نرود دل
با همه عیاری از کمند نجستیم

تا تو اجازت دهی که در قدمم ریز
جان گرامی نهاده بر کف دستیم

دوستی آنست سعدیا که بماند
عهد وفا هم بر این قرار که بستیم

"سعدی"


سلام دوستان

من برگشتم.از تاخیر پیش امده معذرت می خواهم




طبقه بندی: شعر،

تاریخ : شنبه 15 تیر 1392 | 11:29 ب.ظ | نویسنده : مهدی شاهد | نظرات

شری پدید آمدو کنکور خلق شد
یک دیو بد قواره ی مغرور خلق شد
دنیا به کام دانش و دانش پژوه بود
کنکور نام یک دب ناجور خلق شد
ای خوش به بخت روشنتان رتبه های تک
مارا چراغ بخت چرا کور خلق شد
صد ها کتاب ویژه و صد ها کلاس خوب
این ها زدست ثروت مادور خلق شد
شر کثیر کو که ارسطوش گفته است؟
این شر سر زدو کنکور خلق شد ...
طبق مراد عدل جهان میگذشت تا ..
تبعیض و جور و ظلم و زر و زور خلق شد ..
..............
گفتنی که این ها فقط شعار ها ودرد دل های شاعرانه نیستند بلکه بنده دلایل محکمی برای گفته هایم دارم ......


طبقه بندی: شعر،

تاریخ : دوشنبه 10 تیر 1392 | 11:36 ب.ظ | نویسنده : محمد بزرگپور | نظرات

امیدوارم همه ی کنکوری ها ی عزیز موفق باشن

با همه سختی ها و آسونی ها کنکور هم تموم شد !!

ان شا الله در مراحل زندگی موفق و سربلند باشید ...

منتظر خبرات خوش حال کننده باشید ...



تاریخ : شنبه 8 تیر 1392 | 01:44 ب.ظ | نویسنده : محمد بزرگپور | نظرات

خنجر از بیگانه خوردن سخت و درمان سخت تر
نیشخند دوستان اما دو چندان سخت تر

خنده هایم خنده ی غم ، اشک هایم اشک شوق
خنده های آشکار از اشک پنهان سخت تر

چید بالم را و درهای قفس را باز کرد
روز آزادی است از شب های زندان سخت تر

صبح گل آرام در گوش چنار پیر گفت :
هر که را تن بیشتر پرورد شد جان سخت تر

مرگ آزادی است وقتی بال و پر داری ، کنون
زندگی سخت است اما مرگ از آن سخت تر

"علیرضا بدیع"




طبقه بندی: شعر،

تاریخ : جمعه 7 تیر 1392 | 09:56 ب.ظ | نویسنده : مهدی شاهد | نظرات
با سلام این شعر موج نو در مورد یک موجود افسانه ای هستش ببینین میتوننین حدس بزنین چیه؟؟؟؟؟؟؟

ردیف هایی از قلم های تیز
که وحشتناک ترین زخم های بشری را
بر الواح گوشتی تنشان
حکاکی میکنند

ردیفی از طاقدیس ها وناودیس های خون آلود
که گودالی را که جوهر سرخ رنگ تن بشری را

به اعماق کوهستان میریزد احاطه کرده اند

_کوهسانی استوار بر دو کوه پایه _
در آن حال که زمزمه ی این کوهستان

در افسانه ای بین فریاد های ((سربازان سگی))[1]
گم میشود...........
_____________

و این یکی عاشقانه است:

از برایت _
نه فقط احساسات
نه فقط
زمزمه ی یک نی محزون و غریب
_که جهان موزون است
آری او موزون است
آری او موزون است
نه برای من بی وزن سپید
که برای تو که همچون غزلی
ای مجاز از همه ی زیبایی......
___________
پاورقی
1:اشاره به فیلم ترسناک ((سربازان سگی))


طبقه بندی: شعر،

تاریخ : پنجشنبه 6 تیر 1392 | 08:04 ب.ظ | نویسنده : محمد بزرگپور | نظرات

تبریز برایم چه ثمر داشت بجز درد

تبریز برایم بجز از درد چه آورد

هر روز غمی بر سر  غم­های من افزود

این شهر بجز درد و غم و آه چه پرورد

تبریز چه دارد بجز اطلال فسرده

جز یادی از آن بوسه آخر ز لبی سرد

جز خاطره­ی باخت پی باخت پی باخت

جز گریه­ی هر روزه و هر روزه­ی یک مرد

خاقانی و صد­ها دگر از پیش تو رفتند

ای شهر چه کردی که چنین طرد شدی طرد

هر خدعه و مکری که بلد بود به ما بست

با اهل هنر شهر هنرمند چه­ها کرد

 

                                                استاد مینایی




طبقه بندی: شعر،

تاریخ : چهارشنبه 5 تیر 1392 | 10:11 ب.ظ | نویسنده : محمد بزرگپور | نظرات

با سلام

امیدوارم که نتایج امتحانات همگی عزیزان عطر ادب خوب باشه و سال چهارمی ها هم تو کنکوری که پیش رو دارند موفقیت به دست بیارند.


این بار با یک تصنیف متفاوت آمده ام.این تصنیف با اینکه در موسیقی سنتی و دستگاهی قرار داره اما جذابیّت خاصی دارد. شعر این تصنیف از "حسین منزوی" است و این تصنیف در دستگاه همایون اجرا شده است.

امیدوارم از گوش دادن به این آهنگ لذت ببرید.

خواننده : حمیدرضا نوربخش

آهنگساز : پورناظری ها

بی تو به سامان نرسم ، ای سر و سامان همه تو
ای به تو زنده همه من ، ای به تنم جان همه تو

من همه تو ، تو همه تو ، او همه تو ، ما همه تو
هر که و هر کس همه تو ، این همه تو ، آن همه تو

من که به دریاش زدم تا چه کنی با دل من
تخته تو و ورطه تو و ساحل و توفان همه تو

ای همه دستان ز تو و مستی مستان ز تو هم
رمز میستان همه تو راز نیستان همه تو

شور تو ، آواز تویی ، بلخ تو ، شیراز تویی
جاذبه شعر تو و جوهر عرفان همه تو

همتی ای دوست ! که این دانه ز خود سر بکشد
ای همه خورشید تو و خاک تو ، باران همه تو

تا به کجایم بری ای جذبه ی خون ! ذوق جنون !
سلسله بر جان همه من ، سلسله جنبان همه تو

 

دانلود با حجم 6.17 مگابایت





طبقه بندی: موسیقی سنتی، شعر،

تاریخ : شنبه 1 تیر 1392 | 01:00 ب.ظ | نویسنده : مهدی شاهد | نظرات
تعداد کل صفحات : 35 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.