تبلیغات
عطر ادب - اگر چه شمعی و از سوختن نپرهیزی

اگر چه شمعی و از سوختن نپرهیزی
نبینمت که غریبانه اشک می ریزی

هنوز غصه خود را به خنده پنهان کن
بخند . . . گر چه تو با خنده هم غم انگیزی

خزان کجا، تو کجا؟ تکدرخت من! باید
چو برگ ریخته بر شاخه ها بیاویزی

درخت، فصل خزان هم درخت می ماند
تو فصل سبز بهاری، که گفته پاییزی؟

تو را خدا به زمین هدیه داده چون باران
که آسمان و زمین را به هم بیامیزی

خدا دلش نمی آمد که از تو جان گیرد
و گرنه از دگران کم نداشتی چیزی

"فاضل نظری"




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: اگر چه شمعی و از سوختن نپرهیزی، فاضل نظری، اشعار فاضل نظری، غزل،

تاریخ : دوشنبه 23 اردیبهشت 1392 | 06:59 ب.ظ | نویسنده : مهدی شاهد | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.