تبلیغات
عطر ادب - به جز یک واژه در اشعار من چیزی نمی یابی(سید امیر حسین رضوی)

به جز یک واژه در اشعار من چیزی نمی یابی

دگر تاب نوشتن نیست، این هم زخم بی خوابی

اگر عاشق شدن را درک می کردی نمی گفتی

چرا حس غزل داری؟ چرا اینقدر بی تابی؟

دگر راحت شدم از دست این چشمان بارانی

چرا؟ چون باز می گویند وای از دست بی آبی

نظر انداختم دیشب رخ مهتاب گونت را

ولی انگار امشب ابر و بارانی نه مهتابی

چرا از حس این شعرم کمی مرهم نمی یابی؟

طبیبی چون شود شاعر، تو هم بیمار اعصابی

یکی در ذهن من عکسی ز رویت دید و دادی زد

نفهمیدم که گفت آیا؟ تویی دری که نایابی؟

میان بیت های این غزل رنگی نمی بینی

مگر رنگ دو چشمانت، یکی قرمز، یکی آبی

نمی دانم چرا باران؟ مگر ابری غزل خوانده؟

نگو دیگر نمی دانی، دو چشمانت، چه سردابی

وفا کن عهد را، بگذار و بگذر از دلم دیگر

فقط اینگونه می فهمی چرا بی عشق مردابی

فقط نام تو را در ذهن بردم این غزل آمد

به جز یک واژه در اشعار من چیزی نمی یابی




طبقه بندی: شعر،

تاریخ : چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 | 11:11 ب.ظ | نویسنده : محمد بزرگپور | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.