تبلیغات
عطر ادب - گفتمش کشتی مرا بر گردنت خون من است

گفتمش کـُشتی مرا بر گردنت خون من است
گفت از جان بگذرد آن کس که مفتون من است

گفتمش با بوسه ای کردی ز خود بیخود مرا
گفت این خاصیت لبهای میگون من است

گفتمش عشق تو عالمگیر کرد افسانه ام
گفت این افسانه سازی ها ز افسون من است

گفتمش من واله و شیدا و مجنون توام
گفت شهری واله و شیدا و مجنون من است

گفتم ای گل رسم و قانون نکویان چیست؟ گفت
بی وفایی رسم من،بیداد قانون من است

گفتمش چون طبع من قد تو موزون است ٬ گفت
طبع  موزون  تو هم  از  قد  موزون  من  است

"دکتر محمد سیاسی"


سلام

ظاهرا از وقتی که عطر ادبی ها دانشجو شدند دیگه سری به فقیر فقرا نمی زنند.زشته بابا!مگه ما ها دل نداریم؟
خبری نیست،نه از شعر،نه از داستان،نه از آثار و نه از بحث های جالب تو کامنت ها ...

همدیگر رو تنها نگذاریم...

 




طبقه بندی: شعر،

تاریخ : جمعه 26 مهر 1392 | 12:32 ق.ظ | نویسنده : مهدی شاهد | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.