تبلیغات
عطر ادب - مطالب اردیبهشت 1392

سکّه ی این مهر از خورشید هم زرّین تر است
خون ما از خون دیگر عاشقان رنگین تر است

رود راهی شد به دریا، کوه با اندوه گفت
می روی اما بدان دریا ز من پایین تر است

ما چنان آیینه ها بودیم، رو در رو ولی
امشب این آیینه از آن آینه غمگین تر است

گر جوابم را نمی گویی، جوابم کن به قهر
گاه یک دشنام از صدها دعا شیرین تر است

سنگدل! من دوستت دارم، فراموشم مکن
بر مزارم این غبار از سنگ هم سنگین تر است

"فاضل نظری"




طبقه بندی: شعر،

تاریخ : یکشنبه 29 اردیبهشت 1392 | 08:19 ب.ظ | نویسنده : مهدی شاهد | نظرات
تاریخ : جمعه 27 اردیبهشت 1392 | 04:10 ب.ظ | نویسنده : مهدی شاهد | نظرات

این صندلی که جای تو خالیست روی آن
یعنی که آمدی، که نشستی، که ناگهان

پروانه وار پیله دراندی و پر زدی
رفتی به سمت نقطه ی پایان آسمان

اعجاب رفتنت در و دیوار را گرفت
حتا دهان پنجره باز است همچنان

بعد از تو لفظ و لهجه ی ساعت عوض شده است
طوری که حس نمی شود از چرخشش زمان

دیدم که بعد رفتن تو جای تیک تاک
می گفت لحظه ای نرو پیشم بمان ... بمان

"سورنا جوکار"




طبقه بندی: شعر،

تاریخ : جمعه 27 اردیبهشت 1392 | 08:00 ق.ظ | نویسنده : مهدی شاهد | نظرات

ترسم ای مرگ نیایی تو و من پیر شوم 
وین قدر زنده بمانم که زجان سیر شوم

 آسمانا ز ره مهر مرا زود بکش 
که اگر دیر کشی پیر و زمینگیر شوم

جوهرم هست و برش دارم و ماندم به غلاف
چون نخواهم کج و خونریز چو شمشیر شوم

میر میراث خوران هم نشوم تا گویم
مردم از جور بمیرند که من میر شوم

منم آن کشتی طوفانی دریای وجود 
که ز امواج سیاست ز بر و زیر شوم

گوشه گیری اگرم از اثر اندازد به
که من از راه خطا صاحب تاثیر شوم

پیش دشمن سپر افکندن من هست محال
در ره دوست گر آماجگه تیر شوم

غم مخور ای دل دیوانه که از فیض جنون
چون تو من هم پس از این لایق زنجیر شوم

شهره شهرم و شهریه نگیرم چون شیخ
که بر ِ شحنه و شه،کوچک و تحقیر شوم

کار در دوره ما جرم بود یا تقصیر
«فرخی» بهر چه من عامل تقصیر شوم

"فرّخی یزدی"




طبقه بندی: شعر،

تاریخ : پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392 | 01:27 ب.ظ | نویسنده : مهدی شاهد | نظرات

به جز یک واژه در اشعار من چیزی نمی یابی

دگر تاب نوشتن نیست، این هم زخم بی خوابی

اگر عاشق شدن را درک می کردی نمی گفتی

چرا حس غزل داری؟ چرا اینقدر بی تابی؟

دگر راحت شدم از دست این چشمان بارانی

چرا؟ چون باز می گویند وای از دست بی آبی

نظر انداختم دیشب رخ مهتاب گونت را

ولی انگار امشب ابر و بارانی نه مهتابی

چرا از حس این شعرم کمی مرهم نمی یابی؟

طبیبی چون شود شاعر، تو هم بیمار اعصابی

یکی در ذهن من عکسی ز رویت دید و دادی زد

نفهمیدم که گفت آیا؟ تویی دری که نایابی؟

میان بیت های این غزل رنگی نمی بینی

مگر رنگ دو چشمانت، یکی قرمز، یکی آبی

نمی دانم چرا باران؟ مگر ابری غزل خوانده؟

نگو دیگر نمی دانی، دو چشمانت، چه سردابی

وفا کن عهد را، بگذار و بگذر از دلم دیگر

فقط اینگونه می فهمی چرا بی عشق مردابی

فقط نام تو را در ذهن بردم این غزل آمد

به جز یک واژه در اشعار من چیزی نمی یابی




طبقه بندی: شعر،

تاریخ : پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392 | 12:11 ق.ظ | نویسنده : محمد بزرگپور | نظرات

ای التهاب ساعتی از بی قراری ام
بازآ که بی تو چه از خود فراری ام

با یاد لحظه های خداگون خنده ات
گویی چو مرغی از قفسم می پرانی ام

چون عطر یاس پر شدی از کوچه دلم
شیدای کوچه های هوای بهاری ام

شوق است خنده ای که نگاهت برای اوست
وقتی که پر ز ساز نغمه ی بانگ قناری ام

از من سوال می کنی که چرا مبهمی؟ ولی
بانو قسم به آیه ی قرآن که آری ام

قلبم در التهاب خیانت دریده شد
کی می رسد خدای صداقت به یاری ام؟

شاعر که مصحف دل من را سروده بود
بنوشت:((من دوست دارمت تو بگو دوست داری ام؟))

 

 



تاریخ : پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392 | 12:08 ق.ظ | نویسنده : محمد بزرگپور | نظرات

امروز به طور رسمی از استاد مینایی و جلسه های به یاد ماندنی شعر خداحافظی کردیم

 

جلساتی که مطالب ادبی بین اعضای انجمن تبادل شد و نیز حضور اساتید بزرگ و  با تجربه ای چون استاد مینایی و استاد سیفی در این جلسات شور و نشاط خاصی به این محفل بخشید به عبارتی روغن چرخ دنده جلسه بود

همه از زحمات فراوان اساتید انجمن نهایت قدردانی  و سپاس را داریم

و بالاخره تصمیم به تعطیلی این جلسات گرفته شد جلساتی که تک تک لحظه هایش خاطره ادبی بود

آقای مینایی احتمال بازگشایی مجدد را بسیار کم دانستند (همانطور که بنده از صحبت های ایشان استنباط کردم )

یعنی خداحافظ جلسات !!!!!!!

فردا آخرین جلسه و کلاس داستان هس (چهارشنبه 25 اردیبهشت)

===================================

طبق معمول آخرین اخبار مربوط به بازگشایی احتمالی مجدد انجمن از وبلاگ خدمت شما خواهد رسید

وبلاگ که تکلیفش مشخص شد قرار شد سایتش کنیم و تغییراتی انجام بدهیم بخش هایی اضافه کنیم و شاید بخش هایی را حذف کنیم ((شاید بخش رمان))

======================================================

 و بالاخره ضعف تالیف و تعقید رو یاد گرفتیم !!!!!!!!اگر وقت ((((( شد و بنده هم حالشو داشتم براتون می نویسم ))))))



تاریخ : سه شنبه 24 اردیبهشت 1392 | 07:02 ب.ظ | نویسنده : محمد بزرگپور | نظرات

اگر چه شمعی و از سوختن نپرهیزی
نبینمت که غریبانه اشک می ریزی

هنوز غصه خود را به خنده پنهان کن
بخند . . . گر چه تو با خنده هم غم انگیزی

خزان کجا، تو کجا؟ تکدرخت من! باید
چو برگ ریخته بر شاخه ها بیاویزی

درخت، فصل خزان هم درخت می ماند
تو فصل سبز بهاری، که گفته پاییزی؟

تو را خدا به زمین هدیه داده چون باران
که آسمان و زمین را به هم بیامیزی

خدا دلش نمی آمد که از تو جان گیرد
و گرنه از دگران کم نداشتی چیزی

"فاضل نظری"




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: اگر چه شمعی و از سوختن نپرهیزی، فاضل نظری، اشعار فاضل نظری، غزل،

تاریخ : دوشنبه 23 اردیبهشت 1392 | 06:59 ب.ظ | نویسنده : مهدی شاهد | نظرات
تعداد کل صفحات : 7 :: 1 2 3 4 5 6 7
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.